دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 6824
تعداد نوشته ها : 16
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

دل آرام را بي تاب ميكني! دل بي تاب را آرام !

آخرش نگفتي: تو ، دردي يا درمان ؟

.

.

.

لباسي را كه از تنت در مياري و بي توجه پرتش مي كني

من آرزوي بوييدنش را دارم . . .

.

.

.

آدم‌ها تنها كه نـباشند، مي‌روند ، تنها كه مـي‌شوند ، برمي‌گردند . . .

.

.

.

اي چشم تو از هرچه غزل گيراتر / لبخند تو از خنده ي گل زيباتر

در بركه ي آرام تو حتي مهتاب / صد بار ز خورشيد شده والاتر

خوبان جهان آنچه تو داري دارند / در عشق تو از يك يكشان بالاتر . . .

.

.

.

دوستت دارم ها رو بگين

قبل از اينكه

به دوستت داشتم تبديل بشن . . .

.

.

.

من و تو ميدانيم كز پي هر تقدير ، حكمتي مي آيد ،

من و فرسايش دل ، تو و تصميم و مكان ، ما و تقدير و زمان

چه شود آخر دلتنگيها ! خدا مي داند . . .

 

.

.

.

تو هيچ وقت خياط خوبي نخواهي شد ! ببين باز هم دلم را تنگ كرده اي !

.

.

.

يه تريلي بخرم تو شاگردم ميشي!؟

فقط بخواب . منم به عشقت پشت تريليم مي نويسم

“بوق نزن سالار خوابه”

.

.

.

اي دوست به خدا دوري تو دشوار است / بي تو از گردش ايام دلم بيزار است

بي تو اي مونس جان ، دل ز غمت مي سوزد / دل افسرده ي من طالب يك ديدار است . . .

.

.

.

بايست و تماشا كن!

كسي را كه براي ماندنت دست به دعا برداشته بود

امروز براي رفتنت نذر كرده است . . .

 

.

.

.

دقت كردين رو كي بردها ((I)) و ((U)) كنار هم هستند؟ به سلامتي سازنده !

.

.

.

لنگه هاي چوبي در حياطمان گرچه كهنه اند و جير جير ميكنند

محكمند …

خوش به حالشان كه لنگه همند . . .

(حسين پناهي)

.

.

.

گفته بودي گنج در ويرانه هاست ، راست گفتي ، چون وجودت در دل ويران ماست . . .

.

.

.

وقتي لبخند به دنبال جايي براي نشستن است ، آرزو دارم در آن نزديكي ها باشي . . .

.

.

.

سفر از فاصله ي دور حكايت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد

چه صميمانه به درگاه خدا گويم / كه دلم از دوري دوست شكايت دارد . . .

.

.

.

ترك كردن ِ آدمها هم آدابي دارد !

اگر آداب ِ ماندن نميدانيد

لااقل

درست تركشان كنيد

تا تَرَك برندارند . . .

.

.

.

درد ، مرا انتخاب كرد

من ، تــــو را

تـــــو ، رفتن را

آسوده برو ! دلواپس نباش

من و درد و يـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستيم . . .

.

.

.

نه تو بي مني و نه من بي تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم . . .

.

.

.

امشب دوباره سيگار، سيگار، سيگار مي كشم

رخ عشق با اين حلقه هاي دوار، دوار، مي كشم

با دود حلقه،حلقه مي زنم

با اين حلقه ها خويشتن را به دار مي كشم

.

.

.

.

چيزي شبيه معجزه است وقتي هر شب به خير مي گذرد

بي آنكه كسي به تو بگويد شب بخير !!

.

.

.

عشق محكومي است كه محاكمه نمي شود…

ديوانه ايست كه معالجه نمي شود…

بيگانه ايست كه شناخته نمي شود…

سكوتي است كه شكسته نمي شود…

وفريادي ايست كه ارام نمي شود…

.

.

.

به كسي اعتماد كن كه بتواند سه چيز تو را تشخيص دهد

اندوه پنهان شده در لبخندت را،

عشق نهان در عصبانيتت را ،

و معناي حقيقي سكوتت را…

.

.

.

من كه خدا نيستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شكستي باز آي … !

رفتي ؛ … ” به سلامت “

.

.

.

عشق فرآيندي است كه در طي آن

من به تو كمك كنم تا به خود واقعي ات نزديك تر بشوي، نه آن چه من مي خواهم.»

(دوسنت اگزوپري)

 

...............................................

برچسب:


دسته ها :
X